قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

262

تاريخ الفي ( فارسى )

است كه ايشان را بخوانى تا بيعت كنند كه امروز كار بر زبان است مبادا كه فردا به سنان كشد و محمدت موافق هرگز با مخالفت برابر نباشد . مردمان از آن جهت صلاح كار خود در متابعت تو رغبت مىكنند كه تو نيز صلاح كار خويشتن نگاهدارى و همگنان را بر خدمت و مطاوعت تحريص نمايى . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، فرمود : اى مالك ! من مردمان را بهتر از تو مىشناسم . بگذار تا برحسب رأى خود عمل نمايم . اشتر پاره‌اى از اين برنجيد و هيچ نگفت . پس زياد بن حنظلة التميمى برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، هركس كه در خدمت و بيعت تو رغبت نكند ما را از او منفعتى نباشد و كسى را كه به اكراه در بيعت بايد آورد از او حسابى بر نتوان گرفت . آن جماعت اگر رشد خويشتن بازيابند و به طوع و رغبت به خدمت شتابند و بيعت كنند نيكو ، و الّا دست از ايشان بدار . پس سعد وقّاص پيش آمد و گفت : اى امير المؤمنين ، به خدايى كه جز او خدايى نيست كه مرا در آن هيچ شكى نيست كه تو بر حقّى و در دين و دنيا مأمون و امين ، الّا آنكه جماعتى همه از ما با تو در اين كار منازعه خواهند كرد . اگر مىخواهى كه با تو بيعت كنم مرا شمشيرى ده كه او را زبانى و دو لب باشد و سخن تواند كرد و ميان حقّ و باطل و كفر و اسلام فرق تواند نمود . امير المؤمنين گفت : اى سعد ، با من حجّت مىكنى ؟ اى سعد تو را به خاطر مىرسد كه كسى بر خلاف وحى منزل سخن تواند گفت يا كارى تواند كرد ؟ و حال آنكه قرار ميان مهاجر و انصار ، بل كافّهء مسلمانان ، آن است كه با ايشان به كتاب خداى تعالى و سنت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، عمل نمايم . اگر ترا موافق مىافتد بيعت كن ، و الّا در خانهء خود بنشين كه من ترا بر هيچ كار اكراه نكنم . سعد گفت : اى امير المؤمنين در اين كار بهتر بنگر . پس عمّار ياسر گفت : اى سعد بترس از خدايى كه بازگشت همهء خلق بدوست . امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب خليفهء حقّ است و مقامات مشهور و مآثر مذكور او از شرح مستغنى است . بعد از آنكه مهاجر و انصار به طوع و رغبت بيعت به او نمودند تو را به بيعت خويشتن بخواند . تو عذر مىآرى و از او شمشيرى كه ناطق باشد و فارق ميان حقّ و باطل باشد مىخواهى . به خدا كه اين كار نيست مگر در دل انديشهء ديگرى دارى . « 1 » و در اين مقال امير المؤمنين ، عليه السّلام ، كس فرستاد مروان بن حكم ، سعيد بن العاص و وليد بن عقبه - كه از بيعت تخلّف ورزيده بودند - بخواند . چون حاضر شدند ، امير فرمود كه : چرا از بيعت من تخلّف مىنماييد و با كافّهء مسلمانان اتّفاق نمىكنيد ؟ وليد بن عقبه گفت : يا

--> ( 1 ) . و قولى ديگر اينكه سعد وقّاص گفت : بيعت نمىكنم تا همهء مردم بيعت كنند ، و به خدا سوگند كه از سوى من زيانى به تو نمىرسد . و على ( ع ) فرمود : آزادش بگذاريد ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 105 .